على محمدى خراسانى
152
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
همانقدرِ جامع كذائى متبادر است . ولى شما اعمىها از تصوير جامع ناتوان شديد و نتوانستيد جامع بىعيب و نقصى تصوير كنيد ، و در حقيقت بر مسلك شما ، معانىِ الفاظ عبادات از جميع جهات ، اجمال و ابهام دارد . حال با اين فرض چگونه ادعاى تبادر مىكنيد ؟ مجهول مطلق كه تبادر نمىكند ، و در حقيقت اشكال تنافى كه در رابطه با دليل صحيحى بر تبادر وارد شده بود و ما جواب داديم ، بر اعمى وارد است و اينجا جاى آن اشكال است و قابل جواب هم نيست . « 1 » دليل دوم : عدم صحت سلب . هنگامى كه ما صلوة فاسد - مثلًا نماز بدون سوره - را موضوع قرار داده و لفظ صلوة را بر آن حمل مىكنيم به اين نتيجه مىرسيم كه حمل ، صحيح و سلب ناصحيح است . « 2 » و صحت حمل يا عدم صحت سلب هم كه نشانهء حقيقت بودن است ، پس الفاظ عبادات در اعم حقيقت مىباشند . مرحوم آخوند مىفرمايد : از دليل دوم صحيحى ، جواب اين دليل هم داده مىشود كه با مسامحهء عرفى و مجازگويى ، صلوة بر فاسد هم اطلاق مىشود ، به علاقهء مشابهت و . . . ؛ ولى با مداّقه و دقت و اينكه مقصود شارع چه بوده ، و از روز اول ، صلوة را براى چه چيز اسم گذاشته و . . . يقين مىكنيم كه : صلوة فاسد منظور نبوده و روز اول صلوة بر او اطلاق نشده است و از او صحت سلب دارد . دليل سوم : صحت تقسيم بررسى اين دليل به مقدماتى نياز دارد : الف ) بلاشك هركدام از عبادات به دو قسم تقسيم مىشوند : صحيح و فاسد . يعنى مىتوان گفت : نماز يا صحيح است يا فاسد ، حج يا صحيح است يا باطل ، و . . . . ب ) قانون تقسيم آن است كه از مقسم ، معناى اعمى اراده شود ؛ و گرنه تقسيم الشىء بنفسه و بغيره پيش مىآيد . « مثل الإنسان إمّا إنسان و إمّا شجر » كه قطعاً باطل است . بايد مثل « الكلمة إمّا إسمٌ و إمّا فعلٌ و إمّا حرفٌ » باشد كه از كلمه ، معناى عامى اراده شده و بر همهء اقسام ، صادق و با آنها متحد مىشود . پس در تقسيمات مشار اليه ، از كلمه صلوة و صوم و حج و . . . معناى اعم از صحيح و فاسد اراده شده است ، و اين الفاظ در اعم استعمال شدهاند . ج ) و الأصل فى الإستعمال الحقيقة ؛ يعنى قاعدهء اولى و ظاهر استعمال هم آن است كه به نحو حقيقت باشد .
--> ( 1 ) . به صورت تحليلى نيز مىتوان بحث كرد و گفت : شما كه مىگوييد اعم متبادر است منظورتان چيست ؟ اگر مفهوم اعم منظور است كه واژه صلوة با كلمهء اعم مترادفان نيستند ، و اگر مصداق اعم منظور است ، مىپرسيم كدام مصداق ؟ آيا مرتبه خاصى از مراتب آن متبادر است ؟ خير . آيا قدر جامع و كلّى متبادر است ؟ باز هم خير ؛ زيرا على الفرض جامعى نيست تا همان متبادر باشد . پس اعمى نمىتواند از تبادر استفاده كند . ( 2 ) . چون نماز بدون سوره نيز از ديدگاه عرف نماز است و فردى از همين ماهيت مىباشد نه اينكه از ماهيت ديگرى باشد .